گوناگون

پایان خوش سرنوشت منصور

پایان خوش سرنوشت منصور

منصور فرد مشکوک را تعقیب کرد و وقتی در یکی از کوچه‌ها با او درگیر شد و نقاب او را کنار زد، متوجه شد دزدیدن بچه کار متین، رفیقش است.

به گزارش پارسینه ، منصور فرد مشکوک را تعقیب کرد و وقتی در یکی از کوچه‌ها با او درگیر شد و نقاب او را کنار زد، متوجه شد دزدیدن بچه کار متین، رفیقش است. در درگیری که متین و منصور داشتند، منصور چاقو خورد و زخمی شد. متین فرار کرد و پلیس هم او را تعقیب کرد. منصور به گاراژ هابیل برگشت، از رشید شاگرد هابیل که همدست متین بود خواست جای بچه را لو بدهد اما رشید با او گلاویز شد و منصور را در یک اتاق حبس کرد و با لودر اتاق را روی سر منصور خراب کرد.

پلیس متین را دستگیر کرد و او همه‌چی را اعتراف کرد. متین گفت روزی که با منصور برای امضای قولنامه زمین به شهرستان آمده بود، شهاب شاگرد بنگاهی را شناخت. آن‌ها باهم در یک زندان حبس بودند اما هیچ کس از زندان بودن آن‌ها باخبر نبود. شهاب به متین پیشنهاد می‌دهد که منصور را از فروش زمین منصرف کند و به یکی از آشناهای او که هابیل بوده است بفروشد. متین قبول نمی‌کند و می‌گوید پیشنهاد بهتری دارد، او پیشنهاد دزدیدن ایلیا، پسر منصور را می‌دهد.

رشید هم در اعتراف به پلیس گفت که شهاب پیشنهاد دزیدن ایلیا را به او داده است. طبق نقشه متین بچه را از جلوی مدرسه برمی‌دارد و به شهرستان می‌برد و به رشید تحویل می‌دهد.  رشید ایلیا را به شهاب می‌سپارد و او هم بچه را در خانه خودشان نگه می‌دارند تا وقتیکه عکس ایلیا در همه شهر پخش می‌شود. آن‌ها تصمیم می‌گیرند ایلیا را به یکی از روستاهای حاشیه شهر ببرند.

وقتی پلیس همراه صدف به خانه روستایی رسیدند، درویش بچه را پیدا کرده بود و حتی بخاطر تبی که ایلیا داشت به او دارو داده بود. منصور هم از زیر آوار بیرون آوردند و او در بیمارستان بستری شد. جلال بزرگه و جلال کوچیکه همراه با خواهرها به ملاقات منصور آمدند. جلال بزرگه گفت که خریدار آب شده رفته تو زمین و هیچ خبری از او نیست چون آن‌ها زمین را حفاری کردند. میراث فرهنگی موافقت کرده که زمین را از منصور بخرد و منصور هم باید حق خواهرها و برادرها را از پول زمین تقسیم کند. آن‌ها موافقت کردند چون پدرشان در خانه دفن است خانه پدری را وقف کنند.

پس از اینکه منصور از بیمارستان مرخص شد با پلیس به محل حفاری زمین رفت و کارشناس میراث فرهنگی کاشی‌های باستانی را به منصور نشان داد و گفت که اینجا یک گور جمعی مربوط به دوران مادها است.

صدف همراه با ایلیا به تهران برگشت و دوباره زندگی را با منصور شروع کرد.

سریال «مو به مو» به کارگردانی پرویز شهبازی در دوازده قسمت در پلتفرم شیدا منتشر شد. قصه مردی به نام منصور که کابوس‌های هرشب و طلبکارها زندگی او را مختل کرده بودند اما با مرگ پدرش وارث پول زیادی شد. این پول برای منصور آرامش به همراه نیاورد و اتفاقات تازه‌ای برای او رقم خورد. فیلمنامه با جلو بردن قصه به وسیله خرده روایت‌ها در متن روایت اصلی، به راحتی تعریف شد با این حال نویسنده می‌توانست با شخصی‌تر کردن مشکلات منصور وجوه تازه‌ای از شخصیت او را در قصه به نمایش بگذارد. همانطور که نمی‌توان سریال «مو به مو» را نمی‌توان یکی از آثار ممتاز سینمای خانگی معرفی کرد، نمی‌توان جذابیت قصه روان آن را هم نادیده گرفت.

ارسال نظر

نمای روز

داغ

صفحه خبر - وب گردی

آخرین اخبار